الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

526

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

ستمگر شمع جان خود گدازد * روان خويشتن را تيره سازد ستمگر بر هلاك خود تواناست * هلاك خود نخواهد هر كه داناست ستمگر خوار سازد خويشتن را * روان را زار سازد خسته تن را كسى كو ناتوان را ستم كرد * دو عالم خويش را زار و دژم كرد بينديش از جفاى خلق و هشدار * كه بيند كيفر خود هر جفا كار به نيكى كوش و در بيداد مخروش * نسازد دهر كيفر را فراموش چو تير نيك و بد جست از كمانت * خودى ، گر نيك پندارى نشانت جهان آئينه وَش هر نقش بندد * اگر خندى به رويت باز خندد و گر گريد ز دستت دل فكارى * بگرياند جهانت روزگارى حكايت شنيدم گفت : مرغ ناتوانى * كه صيدش كرد باز سخت جانى مباش ايمن ز آه خسته جانم * كه باز چرخ سوزد از فغانم ستمديده چو آه از دل برآرد * بر ستمگر شرار قهر بارد نكرد اين نكته گوش آن باز و ناگاه * به شكل تير صيادى شد آن آه نكرد طعمه‌اش آن ناتوان را * كه داد اندر كف صياد جان را بر آن صياد نيز اين رفت بيداد * كه با وى گرگ خونخوارى در افتاد بر آن گرگ از جفاى آسمان باز * پلنگى چيره شد چون مرغ و شهباز چه آمد بر پلنگ تيز چنگال * تو دانى در جهان اين بوده احوال گر امروز از تو مسكينى بنالد * دگر روزى سپهرت گوش مالد مرحوم الهى در ذيل فراز « و لا يأثم فيمن يُحِبّ » گويد : دل روشن نسازد از گنه تار * به راه دوستان آن نيك رفتار ز عصيان رنج نپذيرد به جانش * كه آسايد روان دوستانش